محمد مفيد مستوفى بافقى
57
جامع مفيدى ( فارسى )
عبارت از آن است ، پوشيده نخواهد بود كه پيشنهاد همت عالىرتبت آن مهر سپهر سيادت و نقابت تقويت دين مبين بود و نصب العين ضمير منيرش تمشيت احكام شرع سيد المرسلين عليه و عليهم الصلوات رب العالمين . سعادتمندى كه چون درخت بختش در گلشن اقبال بالا كشيد بهترين ميوهاش اقامت مراسم امر معروف و لوازم نهى منكر بود ، و چون نهال اجلالش از جويبار نقابت سرسبز و شاداب گرديد تازهترين نوباوهاش ايصال خير و نفع و استيصال شروضرر بود . آينهء دلش چون بصيقل توفيق روشنى يافت صورت نيكخواهى و نيكوكارى در ضمير منيرش [ 50 ب ] نورانى گشت و پرتو انوارش بشارع شرع مستقيم راهبر آمد ، بيت : سرسبزى نهال سعادت بباغ ملك * بىچشمهسار شرع مطهر طمع مدار لاجرم نسيم نعمت الهى در وزيدن آمده تربيت آن حضرت در ضمير آفتاب تأثير خاقان كشورگشا سلطان طهماسب بهادر خان قرار گرفت و در شهور سنهء « 1 » نواب بلقيس مكان مريم شان عليهء متعاليه خانش بيگم همشيرهء محترمهء خود را كه فاطمهء زمان و ملكهء ايران بود بر نهج شريعت غرّا به عقد ازدواج آن حضرت انتظام داده عمارى زرنگار بلقيس عفت شعار را بجانب خطهء يزد روان فرمود . و نسبت به آن حضرت نقابت منقبت انواع انعام و احسان فرمود و زمام اختيار ولايت يزد به كف كفايت وكلاى آن دوحهء چمن رسالت نهاد و حكم همايون از مكمن عنايت روزافزون عزّ صدور يافت كه امراى رفيع مقدار و وزراء كفايت - شعار و سادات عالىتبار و اكابر و اهالى اقطار و امصار بلاد غاشيهء فرمان بر دوش گرفته لوازم اطاعت بجاى آورند و منشيان عطارد نشان در فرامين مطاعه و احكام واجب الاطاعه در القاب آن حضرت مرتضى ممالك اسلام و مقتداء طوايف انام نويسند . چون اين خبر بهجتاثر و رسيد قرب وصول محفهء زرنگار مهد عليا نزديك شد مرتضى ممالك اسلام با اعاظم سادات و اكابر و اشراف باستقبال روان گرديدند
--> ( 1 ) - در اصل : سفيدست